خرید بک لینک
این روز ها باز هم هیچ خبر خاصی نیست.... هر چقدر از عمر زندگی مشترک من بیشتر میگذره زندگی کنار خانواده امیر برام سخت تر میشه. واقعا تحملشان برام سخته. حتی خود امیر هم زیاد حوصله اش نمیگیره باهاشون

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

یکی از آدم هایی که من میشناسش .... دخترش فوت کرده . مثل اینکه سرعتش زیاد بوده توی اتوبان میزنه به گارد و فوت میکنه. چیز زیادی از دختره و تصادف و حتی اسمش رو هم نمیدونم. فقط خانوادش رو میشناسم. واقعا متاسف شدم. نمیدونم الان خانوادش چه حسی دارن. مطمنم خیلی ناراحت هستن ولی اینکه چه حس و حالی دارن رو نمیدونم.

امروز و امشب خیلی به یادشان بودم. خیلی متاسف شدم

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

باز هم دلگیرم از خودم از آدمای اطرافم از خدا ....

این روز ها سخت میگذرن و انگار اصلا نمیگذره.... من یا همش خوابم یا همش پای تلوزیون... توی این اوج گرما و هوای مزخرف سرما هم خوردم... کلا مشکلات من با تموم دنیا فرق میکنه...

ادامه داره....

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

فقط میخوام بگم من هستم....

توی این اوضاع بد اقتصادی تمام امید های من نا امید شده و بر باد رفته...

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

تولد من مصادف شد با محرم ... حس های خوبی ندارم.... دلخوشی هم ندارم.... بگذریم... خیلی ها رو نمیتونم درک کنم توی محرم. تقریبا هیچکدوم از اطرافیان رو ... هر کدوم به نحوی انگار محرم رو برای خودشون ی

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

این روز ها هیچ خبر خاصی نیست...

من هستم...

امیر هست...

همه چیز سر جای خودش...

شاد نیستم...

سر حال نیستم...

دلخوشی ندارم...

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

باز من دلم گرفته....

الان دقیقا 4 سال و چند ماهه که من ازدواج کردم.... هنوز یه سفر دو نفره با امیر نرفتم... هنوز ماه عسل نرفتم.... نه اینکه توان مالی نداشته باشیم.... در حد یه سفر چند روزه و هر جا میتونیم.... ولی امیر خان علاقه به سفر دو نفره نداره

برام شده یه حسرت... یه آرزو ... یه رویا

ماه عسل .......

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

خواهر عزیزم.... من بدون هیچ قصد و نیتی به تو آسیب وارد کردم... کاملا ناخواسته و ندونسته... حالا که تو منو اینطوری سرزنش کردی و نفرین کردی حق خواهر بزرگتری رو در حقم تموم کردی... تا آخر عمرم دیگه برا

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

دی 97 هم داره تموم میشه... من 4 ساله ازدواج کردم... اما نفهمیدم چطور گذشت.... روزای سخت... روزای خوب... روزهای تکراری... تکراری... تکراری.. بیشتر روزها مثل همن.... تکراری و یکنواخت ... آدم ها ها

برچسب: نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 17:22

صفحه بندی